آیینه سایت دکتر علی‌رضا نوری‌زاده  nourizadeh
  
 آیینه سایت دکتر علی‌رضا نوری‌زاده  nourizadeh
 
اردیبهشت 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
آرشیو
موضوع بندی

روزگار شاهزاده GEM TV روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
مستند حیات وحش (حیات)
محبوبترین و جدیدترین مستند جهان
کیفیت عالی زیرنویس فارسی اورجینال
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1385
چشم اندازخاورمیانه درصدای آمریکا - ۶/۵/۲۰۰۶

دانلود فایل

دکتر علیرضا نوری زاده، نویسنده، روزنامه نگار و تحلیل گر مسایل سیاسی مقیم لندن، در پاسخ به پرسش فرج اردلان خبرنگار بخش فارسی صدای آمریکا، نشست کشورهای خلیج فارس را مورد بررسی قرار می دهد.


 
شنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1385
پنجره ای رو به خانه پدری

دانلود فایل

کانال یک
بخش دوم
جمعه ۵/۵/۲۰۰۶


 
شنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1385
پنجره ای رو به خانه پدری

دانلود فایل

کانال یک
بخش اول
جمعه ۵/۵/۲۰۰۶


 
شنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1385
کار ملک و دین ز نظم و اتسّاق افتاده بود

یکهفته با خبر
www.nourizadeh.com
nourizadeh@hotmail.com
سه‌شنبه 25 تا جمعه 28 آوریل
پیشدرآمد: می‌توان در تظاهرات ضدجنگ شرکت کرد و به سوءاستفاده بوقهای تبلیغاتی نایب امام زمان نیز از این تظاهرات اعتنائی نداشت (بوقهائی که فردای تظاهرات فرانسه و آمریکا مدعی شدند ایرانیان مقیم خارج در کنار هزاران تن از مردم فرانسه و آمریکا غنی سازی و برخورداری از دانش اتمی توسط جمهوری اسلامی را تأیید کردند.) اما نمی‌توان در تظاهرات ضدجنگ، از رژیم آزادی‌کش و ستمگر هیچ نگفت. نمی‌توان از بروز جنگ ابراز نگرانی کرد آنگاه از مسئولیت تحفه گرمسار و دار و دسته ولایتی حاکم بر خانه پدری در جنگی کردن فضای کشور و کشاندن ایران به سوی پرتگاه ویرانی و نابودی حرفی به میان نیاورد.

اینکه ایران می‌ماند اما حکومتها می‌آیند و می‌روند، شعاری است که در آلمان و فرانسه و ایالات متحده و بریتانیا، واقعیت دارد. چون هر چهار سال یکبار (یا 5 و یا 6 سال) مردم نمایندگان خود را انتخاب می‌کنند و حزب اکثریت دولت را برای مدت مشخصی که قانون اساسی تعیین کرده تشکیل می‌دهد. یا فردی به ریاست جمهوری انتخاب می‌شود که در چهارچوب قانون اداره کشور را برعهده می‌گیرد. اگر روزی هم خطائی بزرگ از او سر زد و حتی در امری شخصی (مثل کلینتون) به مردم دروغ گفت امکان عزل و حتی محاکمه او فراهم است. در چنین جوامعی البته دولتها می آیند و می‌روند و کشور و مصالح عالیه‌اش در پناه قانون و نمایندگان ملت و مطبوعات آزاد و نهادهای حافظ دمکراسی، آسیب نمی‌بینند. این شعارها اما در رابطه با ایران در شرایط فعلی کاملا اغراضی و نشان از عدم درک صحیح اوضاع سیاسی و فرهنگی و اجتماعی کشور دارد.
بقای رژیم فعلی می‌تواند به ویرانی و تجزیه ایران منجر شود. به معنای دیگر مفهوم ایران می‌ماند حکومتها می‌آیند و می‌روند با بودن رژیم جهل و جور و فساد ولایتی، اعتباری نخواهد داشت.
شما نمی‌توانید بدون توجه به اینکه سید علی خامنه‌ای تا ظهور حضرت صندلی زعامت را رها نخواهد کرد (البته مرگ هست منتها سید علی یا شیخ ولی دیگری جایش را خواهد گرفت مگر آنکه ما مردم از خود همتی نشان دهیم و برای بقای ایران،‌ جمعی را که نابودی ایران را وجهه همت خود قرار داده‌آند، از اریکه قدرت به زیر کشیم)) جمهوری ولایت فقیه رفتنی نیست تا دلخوش باشیم ایران می‌ماند دولتها می‌روند. این نظام را که رویای رایش حوزوی 1400 س اله را تحقق بخشیده و با فریب توده‌هائی که اغلب نمی‌دانند کیک زرد خوردنی است یا پوشیدنی و از غنی‌سازی همانقدر می‌دانند که تحفه گرمسار از کشورداری، به رویاهای مالیخولیائی خود برای پیوستن به باشگاه اتمی، رنگ ملی زده است، نمی‌توان چهار سال یا پنج سال بعد در یک انتخابات آزاد کنار زد و مدعی شد دولتها می‌آیند و می‌روند و ایران می‌ماند. خیر ایران با بودن تحفه گرمسار و ارباب فقهیش نخواهد ماند. نشانه‌های شکاف رو به گسترش در پیکر خانه پدری را اگر در بلوچستان و خوزستان و دیگر نقاط مرزی نمی‌بینید، اگر از بی‌توجهی نباشد، نوعی تجاهل‌العارفین است که به هیچ روی قابل قبول نیست. استادان ایرانی در آمریکا که در میانشان چهره‌های موجه و ایران دوست بسیارند، اطلاعیه‌ای علیه جنگ و حمله احتمالی به ایران صادر می‌کنند و به دولت آ‌مریکا نسبت به پیامدهای چنین حمله‌ای هشدار می‌دهند. ضمن تأیید کامل نقطه‌نظرهای این اساتید دلسوز به حال وطن سئوال می‌کنم، چرا اطلاعیه‌ای که در روزنامه‌های مهم ینگه دنیا به چاپ می‌رسد، اشاره‌ای به شیوه حکومتداری در ایران نمی‌کند. آیا مردم ما نقشی در تعیین سیاستهای اساسی کشور دارند؟ نمایندگان منتخب شورای نگهبان و مطبوعاتی که زیر شمشیر سردار صفار هرندی جرأت نفس کشیدن ندارند آیا قادرند همانطور که مرگ بر آمریکا سر می‌دهند، از سیاستهای اتمی هیأت حاکمه انتقاد کنند. یک مقاله احمد شیرزاد در مخالفت با برنامه‌های اتمی رژیم، به عنوان سند خیانت و وابستگی از سوی حسین بازجوی شریعتمداری،‌ پیراهن عثمان می‌شود و اشارات دکتر زیدآبادی ـ آمیخته به طنزی هوشمندانه ـ متولیان ولایت فقیه را به پرونده سازی جدید علیه او می‌کشاند، در چنین فضائی آیا یکطرفه فقط آمریکا را به جنگ طلبی متهم کردن آب به آسیاب رژیم ولایت فقیه ریختن نیست؟ ما همه با هرگونه تجاوزی از سوی آمریکا و غیرآمریکا به میهنمان مخالفیم اما همزمان برخورداری رژیم را از دانش اتمی (که می‌دانیم هدف آن ساختن سلاح هسته‌ای است) فاجعه‌ای بزرگ برای ایران و در مرحله بعد منطقه و جهان می‌دانیم. هم اکنون ترکیه برای ورد به میدان مسابقه اتمی آماده می‌شود، مصر و عربستان نیز در راهند. (در سفر اخیر ولیعهد سعودی امیرسلطان به پاکستان مسأله اتمی و حضور پاکستان در کنار سعودیها یکی از عمده‌ترین مسائل مورد بحث بود).
تظاهرات ضد جنگ برپا کنیم، با جنگ طلبی مبارزه کنیم اما، پیشاپیش شعارهایمان به جهانیان بگوئیم ملت ما در چنگ رژیمی عقب افتاده و آدمخوار اسیر است که در قرن بیست و یکم ابوالارتجاعهایش در قم نگران آنند که مبادا نگاه زنان به هیکل فوتبالیستها بیفتد. این اسلام عقب مانده سلفی که در دو وجه شیعه و سنی آن گریبان ملت ما و ملتهای منطقه را گرفته اگر به دانش اتمی هم مجهز شود دیگر حساب ما و جهانیان با کرام الکاتبین است. آیا فکر کرده‌اید اگر فردا سلاح هسته‌ای درا ختیار تحفه گرمسار، و همتای سنی او ملاعمر قرار گیرد و یا جعبه قرمز با شاسی پرتاب موشک حاوی کلاهک اتمی در اختیار سردار محمدباقر ذوالقدر یا سردار اسامه بن لادن و ایمن الظواهری باشد چه سرنوشتی در انتظار ما و همسایگان ما و جهان خواهد بود؟
نه آقایان و خانمهای ضد جنگ، ایران اگر این رژیم دوام داشته باشد و به سلاح هسته‌ای هم دست یابد، باقی نخواهد ماند، غرب برای جلوگیری از واقعیت یافتن کابوس اسلام ناب انقلابی محمدی با بمب اتمی، به ایران حمله خواهد کرد و یکصد سال تلاش زن و مرد ایرانی و دولتمداران و صنعتگران و سازندگان ایران نوین را ویران خواهد کرد. اعتنائی هم به تظاهرات ضدجنگ شما نخواهد کرد. (مگر به اعتراضات میلیونی علیه حمله به عراق اعتنائی کرد؟) اما اگر ما حساب خود را از رژیم جدا کنیم و به جهانیان بگوئیم ما با رژیم جهل و جور همصدا نیستیم، و برنامه‌های اتمی‌اش را قبول نداریم آنگاه مخالفتمان با راه حل نظامی معنا پیدا می‌کند.

حاج مرتضی جانشین سردار یحیی
1 ـ از فردای روی کار آمدن تحفه گرمسار، ماشین تصفیه فرمانده کل قوا، شایسته‌ترین فرزندان ارتش ایران را نشانه رفت. رژیم از همان ابتدا ارتش را غیرخودی می‌دانست. بهترین امیران ارتش و شهربانی تیرباران شدند و حتی درجه‌داران و پاسبانها نیز از غضب ولی فقیهی که به آنها وعده داده بود به ملت بپیوندید و در امان باشید، مصون نماندند. در جریان نوژه، دهها تن از خلبانان و نظامیان جوان و کارآزموده به قتل رسیدند. اما با شروع جنگ بار دیگر ارتش عزیز شد. امام شانه‌های افسران و درجه‌داران را بوسید. ارتشی‌ها چون مرغی که در عزا و عروسی سرشان را می‌برند بعد از قتل عامهای خلخالی و ریشهری و موسوی تبریزی و ریشهری و اتابکی و… با دلهای خونین به جبهه‌ها رفتند. از خاک وطن و ناموس اهالی خانه پدری با جانهای عزیز خود دفاع کردند. همان زمان دسته گلهائی که بعضی فرماندهان سپاه در جبهه‌ها به آب دادند، باعث کشتار صدها تن از ارتشی‌های ما شد. در پایان جنگ آنها که پیروزی بزرگ نیروهای ایرانی را به نیم شکست تبدیل کردند مدال گرفتند و قدر دیدند و از امتیازات مالی بزرگ برخوردار شدند. اما فرماندهان ارتشی یکی پس از دیگری کنار زده شدند. صیاد شیرازی، با گلوله‌ای که اطلاعات سپاه در مغزش شلیک کرد و گناهش را به پای مجاهدین نوشتند به قتل رسید، سرلشگر منصور ستاری فرمانده نیروی هوائی و معاونانش را در هوا منفجر کردند و سرتیپ سعدی حسنی فرمانده لایق نیروی زمینی را نخست برکنار کردند و سپس اتومبیلش را به دره‌ای سقوط دادن و او هنوز بین مرگ و زندگی دست و پا می‌زند.
آقای خامنه‌ای تا زمانی که آخرین ارتشی‌های زمان شاه را کنار گذاشت آرامش پیدا نکرد و هشت ماه پیش کسانی را به فرماندهی کل ارتش و فرماندهی سه نیرو و ریاست ستاد ارتش انتخاب کرد که در سال 1358 وارد دانشکده افسری شده بودند و ذهن و دلشان به ظاهر انباشته از تراوشات فکری رئیس عقیدتی سیاسی و نماینده ولی فقیه در ارتش بود.
فکر نکنید سپاه وضع بهتری داشت. خامنه‌ای هیچگاه تمرّد سپاه را از دستور او در دوم خرداد نبخشید. آن روز او گفته بود بچه‌های سپاه باید به نور چشم ما شیخ علی اکبر ناطق نوری رای دهند. اما 90 درصد از بچه‌های سپاه رای خود را به خاتمی دادند. کینه نایب امام زمان مدتی بعد در جریان 18 تیر دانشگاه و در نامه تهدیدآمیزی که بعضی از فرماندهان سپاه برای خاتمی فرستادند ظاهر شد. این نامه در واقع تلاشی بود برای اینکه مشخص کند سپاه تابع رهبر است و مطابق اراده فقیهانه فرمانده کل قوا عمل می‌کند. منتها چندی بعد که بسیاری از فرماندهان مشمول تصفیه شدند، معلوم شد در سپاه جریانهای مختلف فکری چنان رسوخ کرده که دسته بندی‌های خارج در درون سپاه با شدت بیشتری انجام گرفته است.
با آمدن احمدی‌نژاد، رهبر به فکر افتاد سپاه را نیز مانند ارتش یکدست کند. چنین بود که نخست سردار محمد باقر ذوالقدر جانشین فرمانده کل سپاه که همیشه ساز خود را می‌زد و با‌ آنکه در دوران خاتمی عصای دست رهبر برای سرکوبی دانشجویان و اصلاح طلبان بود، اما می‌توانست همه گاه عامل خطری برای رژیم به حساب آید، به وزارت کشور فرستاده شد که وزیرش پورمحمدی قبلا مراتب شایستگی خود را در کشتن و خفه کردن و بستن به خوبی ثابت کرده بود. در وزارت کشور می‌شد ذوالقدر را بهتر کنترل کرد. حالا دیگر لباس نظامی تنش نیست و با سپاه نیز در ارتباط نمی‌باشد. بعد هم سردار احمد کاظمی محبوب بچه‌های سپاه و نه تن از فرماندهان ارشد بازهم در طرح سقوط هواپیمایشان به لقاءالله فرستاده شدند تا زمینه برای تغییرات فراهم شود. خود کاظمی که مدتی فرمانده نیروی هوائی سپاه بود تازه فرماندهی نیروی زمینی سپاه را عهده دار شده بود اما گویا در این مقام حرفهای بزرگتر از دهانش زده بود. در این میان خالی بودن پست جانشین فرمانده کل سپاه سئوال برانگیز شده بود. چرا فرمانده کل قوا کسی را بر نمی‌گزیند؟ سرانجام این هفته به این سئوال پاسخ داده شد. آن هم یک روز بعد از درگیری سرلشگر پاسدار یحیی رحیم صفوی فرمانده کل سپاه و سردار حجازی فرمانده بسیج. رحیم صفوی در حمایت از زنان بسیجی‌ها را از دخالت در امور شخصی مردم و به ویژه زنان برحذر داشته بود. روز بعد اما حجازی که زیردست اوست زبان درازی کرد که جناب ما پشتمان به تحفه گرمسار و دو مرشدش سید علی و شیخ محمد تقی ـ مصباح یزدی ـ استوار است. معلوم بود که ستاره یحیی رحیم صفوی در آستانه افول است.
به طور کلی رحیم صفوی که مشهور به پاکدامنی و دلسوزی بسیار برای کادرها و نفرات سپاه است و طی دوران فرماندهی‌اش خدمات ارزنده‌ای از جمله در امور رفاهی به سپاهیان کرده است، و در عین حال کمتر در معرکه‌گیری‌های ارکان رژیم وارد شده، و در دوران خاتمی نیز کوشید، خود را از درگیری با رئیس جمهوری کنار بکشد، مدتهاست که از چشم سیدعلی آقا فرمانده کل قوا افتاده است. برداشتن او از فرماندهی کل سپاه البته به این سادگیها ممکن نیست. او فرد محبوبی بین کادرهای سپاه است. بنابراین باید زمینه سازی کرد یعنی در ابتدا قائمقام (جانشینی) برای او برگزید که بتواند طی چند هفته یا چند ماه کنترل سپاه را کاملا به دست گیرد و با شناسائی که از کلیه فرماندهان و کادرهای بالای سپاه دارد، افراد مورد اعتماد را جانشین کسانی کند که در سالهای اخیر، پیوند مستحکمی با رحیم صفوی و نیز با بعضی از اصلاح طلبان برقرار کرده‌اند.
انتخاب حاج مرتضی رضائی که هیچگاه با عنوان نظامی‌اش «سردار سرتیپ» مورد خطاب قرار نمی‌گرفت به جانشینی فرمانده کل سپاه خیلی‌ها را شگفتی زده کرد چون حاج آقا با آن قیافه شل و وارفته بیشتر به یک کاسب ورشکسته شبیه است تا یک فرمانده نظامی. در عین حال گو اینکه او از بنیانگذاران سپاه است، و در واقع آخرین فرد از جمع 7 نفره‌ای است که در دومین شب انقلاب اساس برپائی سپاه را در حضور دکتر ابراهیم یزدی و مرحوم آیت‌الله لاهوتی ریختند ( از آن جمع محسن رضائی در مجمع تشخیص مصلحت نظام است، عباس زمانی ابوشریف آواره‌ای در یکی از مساجد پاکستان، غلام علی رشید جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح دامپزشک حسن فیروزآبادی است محسن رفیق دوست دنبال کاسبی است، دو دیگر نیز در جبهه‌ها به قتل رسیدند) اما از همان آغاز او در کار امنیتی و اطلاعاتی غرق بوده است. در آغاز تشکیل سپاه زمانی که محسن رضائی مسئول اطلاعات سپاه بود حاج مرتضی که هیچ نسبتی هم با محسن ندارد، مدتی کوتاه فرماندهی سپاه را عهده دار بود.
چندی بعد زمانی که محسن رضائی به فرماندهی سپاه انتخاب شد (در پی شبه کودتائی که به اعزام ابوشریف به عنوان سفیر به پاکستان، به لقاءالله فرستادن پنج تن از فرماندهان سپاه در جبهه‌ها و سرنگونی هواپیمای سرلشگر فلاحی رئیس ستاد سرهنگ نامجو وزیر دفاع و سرهنگ خلبان فکوری فرمانده برکنار شده نیروی هوائی و دوتن از فرماندهان ارشد سپاه، منجر شد) حاج مرتضی رضائی به فرماندهی کل اطلاعات سپاه منصوب شد. در آن تاریخ هنوز وزارت اطلاعات تشکیل نشده بود. ساواک سابق با عنوان سازمان اطلاعات و امنیت ملی ایران (ساواما) زیر نظر نخست وزیر اداره می‌شد. اما گروه بندی در درون این دستگاه که از یکسو در سیطره چپها (بچه‌های مجاهدین انقلاب اسلامی، خسرو تهرانی، سعید حجاریان و… قرار داشت و از سوی دیگر نیروهای وابسته به حزب جمهوری اسلامی و مؤتلفه می‌کوشیدند با حمایت احمد خمینی و هاشمی رفسنجانی، و بازگرداندن مأموران و کارشناسان ارشد اداره ضدجاسوسی و بخش ویژه مسئول سازمانهای چپ و گروههای چریکی به ویژه مجاهدین خلق و فدائیان ساواک منحل شده به خدمت، کار را از دست چپهای اسلامی بیرون آوردند). در چنین شرایطی مرتضی رضائی مأمور شد سازمانی را پایه‌ریزی کند که جای ساواما را بگیرد. به تدریج بخشهای مهمی از فعالیتهای اطلاعاتی، جاسوسی، ضدجاسوسی، مقابله با مخالفان رژیم و تدارک عملیات برون مرزی ـ از جمله کارهای تروریستی و گروگانگیری در لبنان و حاشیه خلیج فارس ـ به عهده سازمان اطلاعات سپاه گذاشته شد. مرتضی رضائی که در سایه حرکت می‌کرد چنان قدرتی یافت که برای نمونه توانست عبدالمجید معادیخواه وزیر ارشاد وقت را پای منقل و در کنار چند حوری دیگر دستگیر کند. هم او قطب‌زاده و سید مهدوی را به دام انداخت و بعدها در اعدام سید عبدالرضا حجازی و علاءالدین مشکور نقش اساسی داشت.) مرتضی رضائی تا زمان مرگ آیت‌الله خمینی علی‌رغم تشکیل وزارت اطلاعات و اجبار او در تعامل نزدیک و هماهنگی با وزارت، مرد اول اطلاعات کشور بود. اما با درگذشت خمینی، و رهبری سیدعلی خامنه‌ای و انتقال دو تن از معاونان وزارت اطلاعات (محمدی گلپایگانی و اصغر حجازی به دفتر رهبر) احساس کرد دست و بالش مثل گذشته باز نیست. به خصوص که به جای ریشهری نیز در وزارت اطلاعات مردی بر کرسی وزارت نشست ـ فلاحیان ـ که اطلاعات سپاه را به صورت مستقل و خودسر قبول نداشت و با فرمانی که از خامنه‌ای گرفت حاج مرتضی را به تبعیت مطلق از خود فراخواند. حاجی چندان طاقت نیاورد و ناگهان گم شد. چندی احمد وحیدی کار او را به عنوان جانشین دنبال کرد، و مدتی بعد حاج مرتضی با این عنوان که بچه‌های رزمنده سپاه و بسیج حالا که جنگ تمام شده کار و حمایت می‌خواهند و باید منبع درآمد ایجاد کرد جواز تأسیس شرکتهای پولساز برای سپاه را گرفت و چند شرکت با عنوان رزمجو، رزمندگان، مهاب قدس تأسیس کرد. این شرکتها با دست گذاشتن روی واردات قاچاق از بنادر غیرقانونی و فروش هزاران وسیله نقلیه و تانک و کامیون و تریلر اسقاطی و از کارافتاده در جبهه میلیاردها تومان پول وارد حسابهای حاج مرتضی رضائی و شرکا کرد. حاجی اما در این اموال دخل و تصرفی نکرد بلکه کوشش داشت بچه‌های رزمنده را راضی نگاه دارد و با ساختن خانه و دادن امتیازات مالی به آنها، روحیه آنها را بالا ببرد. بار دیگر در پی تصمیم گرفتن سران نظام برای ترور دکتر شاپور بختیار و دکتر عبدالرحمن برومند و دکتر عبدالرحمن قاسملو و دیگر چهره‌های سرشناس اپوزیسیون در خارج و خفه کردن صدای مخالفان، حاج مرتضی رضائی با درجه سرتیپی به اطلاعات سپاه بازگشت که حالا عنوان حفاظت اطلاعات را یدک می‌کشید.
اوائل دهه 90 میلادی در قرن گذشته، کمیته‌ای که در آن مرتضی رضائی، سعید امامی، احمد وحیدی، قاسم سلیمانی، علی آقا محمدی، جواد آزاده، حمید سرمدی ـ که چندی سفیر رژیم در تاجیکستان شد، و سالها معاون وزیر اطلاعات بود ـ عضویت داشتند، کار تدارک ترور رهبران اپوزیسیون را عهده‌دار شد. مرتضی رضائی علاوه بر تأمین کادر اجرائی (قاتلان) با سعید امامی در زمینه کار لجستیکی انتقال تیمهای ترور به خارج و بازگرداندن آنها همکاری نزدیک داشت. در طول سالهای اخیر هر جا اسمی از رضائی در میان بود بلافاصله همه محسن رضائی را به یاد می‌آوردند در حالی که حاج مرتضی در پس پرده عهده‌دار مقابله با مخالفان رژیم در داخل و خارج کشور بود. در جریان قتلهای زنجیره‌ای هیچ کسی از مرتضی رضائی نامی به میان نیاورد در حالی که او نه تنها از همه ترورها پیشاپیش خبر داشت بلکه با دوستش سعید امامی در همه حال همراه و همدل بود.
شش ماه پیش که به دستور رهبر رژیم، محمد باقر ذوالقدر جانشین فرمانده سپاه نخست به شورایعالی امنیت ملی در مقام مشاوردبیر شورا در امور نظامی منصوب و چند هفته بعد معاونت امنیتی وزیر کشور به او محوّل شد، آشکار بود که فرمانده کل قوا علی‌رغم وفاداری مطلق ذوالقدر به او نگران آن است که ذوالقدر بلندپرواز قلدر خواب پرویز مشرف شدن را در سر بپروراند. ذوالقدر بی‌درجه و لباس نظامی آن هم تحت کنترل پورمحمدی اطلاعاتی، دیگر خطری برای نایب امام زمان به شمار نمی‌رفت. محل جانشینی سردار لشگر یحیی رحیم صوفی خالی ماند آن هم برای مدتی طولانی. در این میان رهبر و فرمانده کل قوا،‌ با تغییر همه فرماندهان ارتش، متوجه سپاه شد باردیگر شماری از فرماندهان ارشد سپاه در هواپیمای عازم ارومیه، به لقاءالله فرستاده شدند. رحیم صفوی در آن تاریخ حرفهائی زده بود که از آن بوی نارضایتی و غضب به مشام می‌رسید. اصولا ماندن رحیم صفوی در مقام فرماندهی سپاه برای تقریبا 9 سال به این دلیل بود که او رنگ سیاسی نداشت. هرگز وارد درگیری‌های سیاسی نشد و تمام هم و غم او مصروف تقویت سپاه و تأمین خواسته‌های رفاهی کادرهای سپاه بود و چون دستش نیز کج نبود، محبوبیت زیادی در بین کادرها پیدا کرد. آقای خامنه‌ای از آن رو با خاتمی دشمن شد و از همه توان خود برای بی‌اعتبار ساختن او استفاده کرد که خاتمی را محبوب مردم و صاحب آبرو در خارج ایران یافت. همین موضع را او در برابر قالیباف داشت و حالا نوبت یحیی رحیم صفوی است. منتها برداشتن او یکباره، هزینه دارد. بنابراین حاج مرتضی از پس پرده خارج می‌شود به جانشینی رحیم صفوی حکم می‌گیرد. جانشین در اصطلاح نظامی چیزی بیشتر از معاون و حتی قائمقام است. بخش عمده‌ای از مسئولیتهای فرمانده با اوست و معمولا جای فرمانده را پس از چندی می‌گیرد. مرتضی رضائی با نگاه امنیتی خود به سپاه رنگ امنیتی خواهد داد. سید علی آقا او را آورده است تا زیر پای رحیم صفوی را جارو کند و چون پرونده همه فرمادهان و بلندپایگان سپاه زیر بغل اوست بنابراین منتظر بازنشسته شدن و یا انتقال شماری از این فرماندهان به مناصب غیرنظامی باشید.
به قول مرحوم علم «الملک عقیم» به خصوص اگر رهبر یک رژیم گرفتار حسادتی غریب باشد که به محض رویت یکی از پایوران رژیمش به عنوان فردی که آبرو و اعتباری کسب کرده و محبوب‌القلوب شده است زیرآبش را بزند.


 
شنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1385
اعتقال المفکر الإیرانی الإصلاحی رامین جهانبگلو
استیاء فی الأوساط الثقافیة الدولیة
لندن: علی نوری زادة
لم یتفاجأ الوسط السیاسی والثقافی فی ایران بانتشار خبر اعتقال المفکر والکاتب البارز رامین جهان بگلو فحسب، بل ان الاوساط الثقافیة والاکادیمیة فی الولایات المتحدة وکندا وفرنسا والهند أبدت دهشتها حیال الخبر، علما بان رامین جهان بگلو لم یکن یزاول أی نشاط سیاسی کما ان مسؤولیته کباحث فی مؤسسة فرنسیة مهتمة بالثقافة والادب واللغة الفارسیة، الى جانب تدریسه فی الجامعات ومحاضراته القیمة فی مجال الادب والفلسفة والثقافة ومعرفة الجمال فی بیت الفنانین، کانت غیر معنیة بالسیاسة وقضایا الساعة.



غیر ان المفکر الایرانی الکبیر وجه انتقادات اخیرا الى الرئیس الایرانی محمود احمدی نجاد بسبب تصریحاته ضد الیهود ونفیه للمجزرة الیهودیة على ایدی النازیین (هولوکوست). ودرس أمین جهان بگلو فی فرنسا وحصل على شهادة الدکتوراه فی الفلسفة من جامعة السوربون، ومن ثم انتقل الى کندا والولایات المتحدة حیث درس لفترة قصیرة فی عدد من جامعاتها، ونال شهادة «فوق الدکتوراه» من جامعة هارفارد قبل عودته الى ایران.
ومؤلفات جهان بگلو وترجماته من الفرنسیة والانجلیزیة الى اللغة الفارسیة حققت له شهرة واسعة بین المثقفین والطلاب، لا سیما کتابه المعروف «الحداثیون» وکتب «العقل الحدیث»، و«الحداثة والدیمقراطیة والمثقفون».

وفی العام الماضی اعد جهان بگلو سلسلة برامج اذاعیة لهیئة الاذاعة البریطانیة (بی. بی. سی) تحت عنوان «الافکار».

وقد تم اعتقال جهان بگلو حین عودته من الهند فی مطار مهرآباد، وکان قد قضى بضعة هناک حیث القى عدة محاضرات والتقى «الدالاتی لاما».

وأکدت صحیفة «اعتماد ملی» الایرانیة الاصلاحیة أمس الانباء حول اعتقال المفکر الایرانی اذ نقلت تصریحات مسؤول قضائی ایرانی قال فیها: «ثمة اتهامات عدة ضده وسیتم اعلان القرار الاتهامی مع انتهاء استجوابه». وقال هذا المسؤول الذی رفض کشف هویته ان جهان بگلو «موقوف فی سجن ایفین» شمال غربی طهران. واعربت جبهة المشارکة، الحزب الاصلاحی الرئیسی الذی یترأسه محمد رضا خاتمی شقیق الرئیس الایرانی السابق محمد خاتمی الثلاثاء، عن قلقها لتوقیف جهان بگلو من دون ان تکشف هویته.

ونقلت وکالة ایلنا للانباء، القریبة من الاصلاحیین، عن سعید شریعتی المسؤول عن الاعلام فی جبهة المشارکة ان «اعضاء اللجنة المرکزیة (للحزب) عبروا عن قلقهم لتوقیف استاذ جامعی ووجه فکری ایرانی مع غیاب ای معلومات عن وضعه».

وکان المتحدث باسم وزارة الخارجیة الایرانیة حمید رضا اصفی قد اشار الاحد الى ان سفیراً اجنبیاً «وجه رسالة شفهیة الى الوزارة مبدیا قلقه حیال توقیف استاذ جامعی». ولم یدل اصفی بای معلومات اضافیة حول هذه القضیة.


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 138637


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...